کفن را , به سفارش و تاکید خودم , از نجف برایم آورد.
جوشن کبیری که با تربت بر آن نوشته شده جلوه ی خاصی دارد.
کنارش آیت الکرسی را نوشتم. از وقتی یادم می آید خط خوبی داشتم. چقدر این آیت الکرسی را خوش خط نوشتم....
حاشیه ی کفن , اقرار کردم به وحدانیت خدا و نبوت نبی خاتم و ولایت امیر المومنین... علی...
بالای کفنم را به نام نامی فرزندان فاطمه , زینت دادم.
نوبتی هم که باشد , نوبت به امضای رضایت ۴۰مومنی است که مرا می شناسند. اولین امضا را خودش برایم زد. چشمهایش پر از اشک بود . دستش می لرزید . واضح بود که کلمات را گم کرده است. هر چه که بود , امضا کرد.
امضاهای بعدی و بعدی مانده است. کار سختی است. اما باید اسباب سفر را ببندم. باید آماده شوم. راه درازی در پیش است...
به خودم گفتم... گیرم امضای سی و نه نفر را گرفتی. امضای چهلمین نفر را می خواهی چه کنی؟
جای امضای چهلمین نفر خالیست.
یاابن الزهرا.... کفنم را امضا می کنی؟من به رضایت توسخت محتاجم....
ما را در سایت حی علی البکاء... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 47